رادین رادین ، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

روزهای زندگی رادین کوچولو

دوشنبه 16 مرداد 1391 ( روروئک سواری اقا رادین)

*روروئک سواری اقا رادین* پسر کوچولوي مامان..ديگه داري براي خودت حسابي مردي ميشيا....امروز راي اولين بار تو رو گذاشتم توي روروئک تو کلي با هيجان زياد به اهنگ و رنگ هاي روروئکت نگاه کردي...عشقم...اما هنوز برات زوده که بخواي با پاهات بکشوني و راه بري عزيزم...هنوز يه کم شل هستيو منم مجبورم جلوت بالشت بزارم اما اين طور که من فهميدم عاشق روروئکت هستي عزيزم   خلاصه امروز خيلي به هر دومون خوش گذشت..تازه من اهنگ گذاشتم و دوتايي کلي با هم ديگه رقصيديم البته تو تو بقل من بودي ماماني....تازه اينکه  اينجا بود که فهميدم شما قرتي هم تشريف دارين چون با رقصيدن خيلي حال ميکردي عزيزم ......عاشقتم.....   بخولمت....  ...
3 مهر 1391

سه تفنگ دار....

اینم عکس سه تفنگ دار.... عکس تو با سانیا راستین دختر و پسر خالهات......   راستی عزیزم... اینقدر خسته بودی..که وقتی امدم دیدم اینجا خودت خوابت برده...قربونت برم...پسمل ماهم.... عاشقتم...   ...
3 مهر 1391

سه شنبه 17 مرداد 1391 ( شیرین کاری رادین)

*شیرین کاری رادین* عزيزم..يه کار جالبي که تازه ياد گرفتي اينه که با صدا تف ميکني بعدش خودت ميخندي...اينقدر قشنگ اين کارو ميکني که منو بابات از خنده ميميريم.. به قول بابات خوب شيشکي ميبندي بچه قرتي..... قربون تف کردنت....   ...
3 مهر 1391

چهارشنبه 18 مرداد 1391 ( رادین در کیش)

*رادین در کیش * به طور کاملا اتفاقي و يه هويي منو بابايي تصميم گرفتيم بريم کيش....که خيلي سريع يه بليط براي امروزصبح ساعت11 پروازمون بود با پرواز ماهان به مقصد کيش...و تو عشقم براي اولين بارتوي سن 4 ماهگي سوار هواپيما شدي...البته موقع پرواز تو داشتي شير ميخوردي و خواب بودي و چيزي نفهميدي و وقتي رسيديم کيش تازه بيدار شدي....هوا که فوق العاده گرم و شرجي بود اما از اونجايي که شما اينقدر اقا و بزرگوار بودي با اين همه تفاوت اب و هوايي حتي صدات هم در نيومد يا احساس ناراحتي تو اصلا بروز ندادي....عاشقتم پسر باهوشم.... خلاصه ما تا جمعه توي کيش بوديمو تا جمعه شب ساعت 8 پرواز برگشتمون بود...بماند که شما توي کيش يه چيزي حول و حوش 200 هزار تومان خرج...
3 مهر 1391

شنبه 11 شهریور 1391 (4 ماهگی رادین)

*4ماهگی رادین*   الاهي قربونت برم که امروز 4 ماهت تمام شدو وارد 5 ماهگش شدي عزيزم..ديگه داري براي خودت بزرگ ميشيا....امروز بايد واکسن 4 ماهگيتو ميزدي عزيزم..صبح با بابايي رفتيم خانه بهداشتو تو واکسن و قطره تو خوردي...اينقدر دوستت دارم که حد نداره وقتي امپولو به پات زد تو حتي يه صدا هم در نياوردي فقط يه نگاه معني داري به پرستار کردي که من اون لحظه ميخواستم گازت بگيرم پسر قشنگم...تو حتي يه گريه کوچيکم نکردي...چه قدر تو مردي اخه پسر من.....دوستت دارم عشقم...تا اخر شبم راحت راحت بوديو اصلا هيچ دردو ناراحتي نداشتي...فدات بشم پسر قهرمان من.... وزنت 6.350 بودو قدت ماشالله هزار ماشالله از نمودار معموليت زده بالا و تو سن خودت قد بلند هستيو...
3 مهر 1391

سه شنبه 14 شهریور 1391 (بازار رفتن رادین)

*بازار رفتن رادین* سلام به جوجهي قشنگ ماماني..عشقم امروز براي اولين بار تورو بعد از مدتها بردم بازار بزرگ...البته گذاشتمت توي عاقوشي و با خاله انسيهات رفتيم سه تايي بازار... توام با تمام دقتت داشتي ادمهايي و که رد ميشدن و مغازه هارو نگاه ميکردي...الاهي قربونت برم پسر بازاري من....توام مثل خودم عشق بازاريا....   راستی عزیزم...دیگه وقتی از شکم میذارمت زمین راحت برای خودت بازی میکنی عشقم.... ...
3 مهر 1391

سه شنبه 7 شهريور 1391 ( رادین در شمال)

                                *رادین درشمال* قربون پسر ماماني بشم که اينقدر شيرينو خوش اداو اقا....الاهي قربونت برم که تو اينقدر خوبي...يعني هر چي من بگم کم گفتم...فقط ميگم خدايا بي نهايت شکرت به خاطر پسر ماهي که دارم...خلاصه اين روز ها همش به هواي عمه سحرت خونه ماماني نسيمه هستيم...اخه تا 27 شهريور بيشتر ايران نميمونه...امروز قرار شد که همه با هم دسته جمعي بريم براي سفر شمال که چشمت روز بد نبينه هم بي نهايت شلوغ بود هم ويلا گير نميومد با بدبختي ويلا پيدا کرديم عزيزم...هوام فوق العاد...
3 مهر 1391

پنجشنبه 16 شهریور 1391 (رادین در عروسی پسر خاله مامانش)

*رادین در عروسی پسر خاله مامانش*   امروز عروسي پسر خاله منه ..علي رضا عزيزم...امروز من که از صبح گير درست کردن بقيه بودمو خيلي کم تورو ديدم...فقط موقع شير دادن...بميرم برات...دلم برات تنگ شده وبودا....بعدم که رفتيم عروسي تو تمام مدت داشتي همرو با دقتت زير نظر ميگرفتي و نگاه ميکردي...اي کلک...خوب خانم هارو ديد ميزديا جيگر...شبم که توي اون سرو صدا تو راحت خوابيده بودي...اخر شب که بيدار شدي اهنگ تانگو گذاشته بودنو منو تو و بابايي سه تايي با هم کلي رقصيديم عزيزم.....دوستت داريم ماماني..... ...
3 مهر 1391

شنبه 18 شهریور 1391 (تاپ رادین)

*تاپ رادین*   پسمل خوشگل من در چه حالیه؟...ماشالله زود زود داری بزرگ میشیا عزیزم....برات تاپتو بستمو راحت میشینی توی تاپت تکیه میدی و برای خودت بازی میکنی عزیزم..اما هنوز میترسم تنهات بزارم که مبادا خدایی نکرده بیوفتی عزیزم....ولی برات جالبه و تا میتونی فقط دور تا دور تاپتو گاز میزنیو میخوری...قوربونت برم من.....   ...
3 مهر 1391